X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 24 خرداد 1395

چمپن...

یکی از قسمت های شب های ببره، مربوط به اجباری است، زمانی که طغرل همه رو به خط میکنه تا سربازی بگذرانند، سرباز ها یا همون اهالی برره، اینقدر نفهم هستند که در لحظه های آخر توسط دشمن فرضی شکست میخورند و چند نفر هم اسیر میشوند.

حالا شده داستان کار من و رئیسم، که ساده ترین چیزها رو متوجه نیست و دوست دارد تو هر کاری دخالت کنه، و نتیجه هم مشخص است چیه.

من 10 ماه تلاش کردم که این وضعیت را درست کنم، نشد، نخواست، حالا اقدام کردم که کارم را عوض کنم، یه جای بهتر با کلی جای پیشرفت، ولی، ولی...

از تغییر میترسم...

یعنی این خدا الان داره به دوربین نگاه میکنه، میگه این بنده های من نمیدانند خودشان هم چی میخواهند، هرچیزی که فراهم میشه باز یه بامبولی در میارند...

نظرات (5)
چقدر خوبه که میخوای از اونجا بری.خودتو راحت میکنی

سه‌شنبه 25 خرداد 1395 ساعت 07:52
امتیاز: 0 0
هعععیییی از دست تو.......
اگه تغییر نباشه خلاقیت بسمت صفر میل میکنه...
اگه خلاقیت بسمت صفر میل کنه... اون کامپیوتر و ماشین آلات از ما پیشی میگیرن...
اگه اون کامپیوتر و ماشین آلات از ما پیشی بگیرن.... اونوقت اعتماد بنفس میفته و بی انرژی میشیم و میریم تو خاطرات گذشته و دلمون میگیره و غر میزنیم و .............................
اونوقت یه روز اگه رئیس اعصابمونو بهم بریزه...یهو یه بلیط بی بازگشت میگیریم برا ایران و ویژژژژژژژژژژ......فکرکن اونهمه زحمتات ....

این ترس که میگی اولش یه خورده طبیعیه...موفق باشی...تو محیط جدید حتما اتفاقات خوب و آدمهای خوبی منتظرت هستن...خدارو چه دیدی شاید نیمه گمشده ات همونجا منتظرت باشه
جواب: نیمه گل شده تو کار ما پیدا نمیشه، کلا همه سیبیل هستند
یه پست باید راجب نیمه های گم شده ام بنویسم...

سه‌شنبه 25 خرداد 1395 ساعت 11:13
امتیاز: 0 0
آرررره حتما بنویس...
مشتاقیم بدونیم از نیمه های گمشده تان فرندزجان...
منتظریم

پنج‌شنبه 27 خرداد 1395 ساعت 15:21
امتیاز: 0 0
وضعیت زندگی منم همینه...
مشکل اصلی خودمم دشمن خود خودمم اصلا:/

سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 19:30
امتیاز: 0 0
خب راست میگه خدا

پنج‌شنبه 28 مرداد 1395 ساعت 16:08
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد