.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

گیر...

برگشته به من میگه تو چرا به من گیر نمیدی؟
میگم ها نمنه! این که گفتی یعنی چه!
میگه یعنی چرا نمیپرسی من کجا میرم، با کی میرم، چرا میرم، چرا دیر برمیگردم؟
میگم خوب به من چه! تو هر غلطی دلت می خواهد بکن، من رو سَنَنه!
میگه نه دیگه تو باید به من گیر بدی.
میگم یک پسر هم که داره دموکرات رفتار میکنه بازم غرغر میکنی؟
میگه نه، همین که گفتم.
خودش که میگه این نشانه علاقه هست، گفتیم ما رو بیخیال، از ما غیرت بازی و گیر دادن بر نمیاد.
ولی دهن ما رو سرویس کرده، اینقدر گیر میده، اینقدر گیر میده که آخر مطمئنم قاطی میکنم!
پ ن1: عوارض دوست داشتن دیگه.
پ ن2: حاجی و فرزاد در به در دنبال دوست دختر هستند واسه ما، دوست دخترم در به در دنبالشیم واسه مهندس، این وسط ها، من بیخیال نشستم، به این سه تا بالایی می خندم که چقدر بیکارند...
خارج گود: گیر دادند( همون سه تا ) که تو چرا نمیای بریم سینما، بریم کافی شاپ، بریم کوه، بریم شام بیرون، میگم بیخیال اینها از ما گذشت، حالشم دیگه ندارم، میگن نه، بایدی هست.
قراره حالا مدتی ما با ساز اینها برقصیم، شاید خوش گذشت...