.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

و یکسال پرید...

نمیدونم چه ریختی شد که از وقتی آمدیم غربت، روز تولدمان هم شد یه روز معمولی که خودمم هم یادم میرفت، شاید چون نه کسی بود که بهم تبریک بگه، نه کسی که یاد آوری کنه...

القصه، دیشب منزل فامیل بودیم و همسرشان گفتند برنامه ات برای تولد 30 سالگیت چیه؟ ( تو پرانتز بگم که من تا دیشب 30 سالگی رو یه سن مثل بقیه سن ها میدانستم که ملت الکی بهش جو میدن)

گفتم، اون که یه سال مونده، باید 29 سالگی رو جشن بگیریم، گفت نه، خلاصه از اون اصرار و از من انکار، آخرسر قلم و کاغذ آورد و سال به سال حساب کردیم، نتیجه بر خلاف انتظار من شد.

نمیدونم چرا تا دیشب فکر میکردم 28 سالمه و میرم تو 29 سالگی، گویا یه سال رو جهشی پریده بودم، صادقانه بگم، هنوز تو شوک هستم، احساس میکنم به خیلی از چیز ها نرسیدم، احساس میکنم هنوز دارم دور خودم میچرخم، احساس میکنم پوچ و تهی هست زندگیم، و اینکه این احساس ها رو در نزدیکی 30 سالگیم دارم، داره عذابم میده.

خیلی وقت ها، زندگی سخت میگیره، سختِ سخت...

نظرات 6 + ارسال نظر
علیرضا دوشنبه 5 آبان 1393 ساعت 13:56

باور کن امسال شهریور ماه من به این درد دچار شدم نمیدونم چرا اما دلم نمیخواست ....

تو که بابا یه سال جغل تر از من هستی...

مگهان دوشنبه 5 آبان 1393 ساعت 21:48

واقعاً سن مهم نیست ... شما به خیلی چیزا رسیدی و غربت نشینی کم کاری نیست که ! کلی بزرگ شدین ! 30 سالتونه اما میگن سفر کرده ها 10 سال بزرگتر میشن با هر غم غربت و اینا... پس شما خیلییی چیزا دارید که خودتون نمی بینید فقط ...
یه عااالم آرزوهای خوب دارم براتون : )

ممنون

travis BICKLE سه‌شنبه 6 آبان 1393 ساعت 02:13 http://4nostalgia.blogfa.com

تولدتان مبارک!
من نیز 28ام این حس را تجربه میکنم، اما 20 سالگی... یک دهه عقبم! برای پست اولتان دقیقا یک دهه پیشتان نظر گذاشتم!
موفق و موید

ما رو بردی به 10 سال پیش، خواندم نظرت رو...

گندم پنج‌شنبه 8 آبان 1393 ساعت 07:35 http://www.gandom-med.blogsky.com

چه ارشیوى...چند سال خاطره...

من نیز در استانه بیست سالگى هم چین حس عجیبى دارم!انگار باید خیلى بزرک تر میشدم...بلند تر ..متقاوت تر

[ بدون نام ] جمعه 9 آبان 1393 ساعت 12:16 http://travisbickle.blogsky.com/

پس من و تو هم سن هستیم.چه جالب.من فکر میکردم تو یه پیر پسر 40 یا 45 ساله باشی.


پیر پسر.....

صابر جمعه 12 آبان 1402 ساعت 02:15

من همونی هستم که ده سال پیش اینجا کامنت گذاشتم و نوشتم ۲۸م میشه ۲۰ سالم !
چقد سریع میگذره یلحظه ترسیدم واقعا ...
اونروزا من یه دانشجو ۱۹ ساله بود ، الان یه معلم ۲۹ ساله متاهل ...
شاید ده سال دیگه اگه زنده بودم اومدم و اینجا برات نوشتم که بچه ام داره میره مدرسه ...
میدونم که بازم فکر میکنم با یه چشم بهم زدن گذشته ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد