.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

تا ثریا می رود دیوار کج...

+ این پست سیاه میباشد...

با همسر اولش بعد از 18 سال زندگی مشترک به این نتیجه رسیدن که اختلاف فرهنگی دو کشور، بیشتر از اونی هست که بشه زیر چشمی ردش کرد و جدا شدند، خانوم سابق با پسر کوچیکه برگشت کشور خودش و مرد با پسر 18 ساله کنکوریش موند اینجا و زندگی اش رو ادامه داد، یه روز که برگشت خانه، دید پسرش که حالا دانشجو شده بود، خودش رو حلق آویز کرده است.

مرد شکست، دوستانش کمکش کردن، مرد هنوز جوان بود، سرشار از زندگی، بعد از 2 سال توانست خودش رو جمع کنه، اینبار با یکی مثل خودش ازدواج کرد و بعد از 2 سال یه دوقلو به جمعشان اضافه شد، زن و شوهر شاد و سرشار از زندگی، همه چیز خوب بود تا اینکه زن به بیماری سعبل علاج مبتلا شد.

 مرد برای زن همه کار کرد، بهترین دکترها هم تو ایران و هم خارج ایران، ولی هم خودش میدانست نمیشود و هم همسرش، میدونستند میشه با یه سری قرص و جراحی از حضرت عجل محلت گرفت، حداقل قل ها بزرگتر شوند و یکم روپا.

6 سال گذشت، یه روز صبح مرد که از خواب پاشد، همسرش نبود، مرد منتظر شد تا شب و بعد تماس گرفت با خانواده و پلیس و این ور آنور، بعد از 2 روز زن تماس گرفت و گفت که روز های آخرش است و بهتر است کنار بچه ها نباشه، مرد التماس میکرد و زن...

حالا 6 ماه از اون جریان میگذره، مرد 48 ساله ی ما، خمیده شده، با عصا راه میره، تمام موهاش سفید شده، مرد اما باید ادامه بده...

آه که چقدر زندگی به بعضی آدم ها سخت میگیره...

نظرات 5 + ارسال نظر
م ر ی م ی دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 08:50

سلام....
بله .حق با شماست...گاهی زندگی دست میزاره رو گلو و فشاااااار میده..بدجوری......حالا حکمت چیه...او داند و بس....
اما یه سوال....هرچی فکر کردم ارتباط تیتر با متن رو نیافتم......


چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج

تا جایی که من میدونم...مربوط به اعمال ما در این دنیاس..و اینکه از ابتدا که همون نیت و هدف عمل باشه باید راستی و درستی پشتش باشه وگرنه به نتیجه نمیرسه..

شاید مرد داستان! ما، از اول کج نهاده، شاید، همه یه داستانی تو زندگیشون دارند...

مادرانه دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 11:05

خیلی زوره. خیلی ...

اوهوم

رز صورتی دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 12:44 http://her-life20.mihanblog.com/

گاهی چقدر سرگذت بعضیا تلخه!!!
کل وجود ادمو میسوزونه شنیدنش!

دقیقا...

رها سه‌شنبه 17 آذر 1394 ساعت 01:16

۴۸ سال؟ چقدر وحشتناک

دلقک شنبه 21 آذر 1394 ساعت 15:34 http://jokker.blogfa.com

دیروز این پست رو خوندم.امروز توی ذهنم بود.جلوی چشمم..
حس می کنم خیلی عادی شده.یا دارن کشته میشن یا می کشن

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد