من آدمی هستم که توی شرایط استرس و اضطراب کاملا دست و پام رو گم میکنم، مثلا پدرم 10 سال پیش یه عمل داشت، شبش که برگشت خانه حالش بد شد، من کلا هنگ کرده بودم، خدا را شکر برادرم بود و اوضاع رو جمع کرد.
سرکار هم همین است، بعضی شب ها که باید پروژه ای را انجام بدم و به یه مشکل میخورم و زمان هم رو به اتمام، دستام شدیدا سرد میشه، شروع میکنم به لرزیدن و مغزم کاملا وایمیسته، این موقع هاست که میگم باید ول کنم برم سراغ باغبونی، به جای این کار پر استرس، خودمم همیشه لعنت میکنم که چرا من همیشه این پروژ ها رو بر میدارم...
شاید هم باید اون دکمه توی سرتون را آف کنید و به کارتون برسید.
دکمه که آف نمیشه ولی به کار میرسیم...
دقیقامنم همین مدلی ام.البته قبلااینجوری نبودم,خیلی ریلکس و بیخیال بودم اززمان کنکوراینجوری شدم فکر کنم یه استرس بزرگ که یه روزی به آدم وارد میشه اینجوری.میشه و تا آخرعمرهم باادم میمونه.منم اینجور مواقع به خودم میگم تو غلط کردی پا میشی میری فوق یه رشته خفن تو یه دانشگاه کوفتی میخونی که به این روز بیفتی:(((((
من دیشب برای چندین بار خواب دیدم هنوز دانشجو هستم و کلی واحد هم مونده تا تموم کنم...
دقت کردی اخیرا تیتراژات به موضوع نوشته ات ربطی پیدانمیکنه?!...نمیدونم شایدم من نمیگیرم..!!
خواب:

بهترین کار برا رفع استرس ..یوگا و مدیتیشن هست..نظرت چیه فرندزجان?
درست میفرمایید، تیتر زیاد ربطی نداره...
من استرسی ندارم واقعا...