آه که چه میشد اگر این کی و چی و چراها...جواب داشتند.....و اما جالا که ندارند (چون حکمت رمزگشایی ِاتفاقات نیست)...چه خوب میشد که از این تله زمینگیر کننده رها میشدیم...و همه این کی و چی و چراها رو به باد میسپردیم و می گذشتیم...می گذشتیم...رها میشدیم...رهااااا
ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست در پای لطافت تو میراد هر سرو سهی که بر لب جوست نازک بدنی که مینگنجد در زیر قبا چو غنچه در پوست مه پاره به بام اگر برآید که فرق کند که ماه یا اوست؟ آن خرمن گل نه گل که باغ است نه باغ ارم که باغ مینوست آن گوی معنبرست در جیب یا بوی دهان عنبرین بوست در حلقهٔ صولجان زلفش بیچاره دل اوفتاده چون گوست میسوزد و همچنان هوادار میمیرد و همچنان دعاگوست خون دل عاشقان مشتاق در گردن دیدهٔ بلاجوست من بندهٔ لعبتان سیمین کاخر دل آدمی نه از روست بسیار ملامتم بکردند کاندر پی او مرو که بدخوست ای سخت دلان سست پیمان این شرط وفا بود که بیدوست بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم
مهر از همه خلق برگرفتم جز یاد تو در تصورم نیست گویند بکوش تا بیابی میکوشم و بخت یاورم نیست قسمی که مرا نیافریدند گر جهد کنم میسرم نیست ای کاش مرا نظر نبودی چون حظ نظر برابرم نیست فکرم به همه جهان بگردید وز گوشهٔ صبر بهترم نیست با بخت جدل نمیتوان کرد اکنون که طریق دیگرم نیست بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم
آه که چه میشد اگر این کی و چی و چراها...جواب داشتند.....و اما جالا که ندارند (چون حکمت رمزگشایی ِاتفاقات نیست)...چه خوب میشد که از این تله زمینگیر کننده رها میشدیم...و همه این کی و چی و چراها رو به باد میسپردیم و می گذشتیم...می گذشتیم...رها میشدیم...رهااااا
آقای فرندز عزیز...

ما منتظر پست نیمه گمشده شما بودیم...
الوعده وفا...
حتما، باید وقت بزارم، امان از تنبلی...
اگر تیتراژ میشد:
" گفتیم شمایلت چه نیکوست.."
این شعر سعدی بیاد میومد:
ای سرو بلند قامت دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست
نازک بدنی که مینگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست
مه پاره به بام اگر برآید
که فرق کند که ماه یا اوست؟
آن خرمن گل نه گل که باغ است
نه باغ ارم که باغ مینوست
آن گوی معنبرست در جیب
یا بوی دهان عنبرین بوست
در حلقهٔ صولجان زلفش
بیچاره دل اوفتاده چون گوست
میسوزد و همچنان هوادار
میمیرد و همچنان دعاگوست
خون دل عاشقان مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست
من بندهٔ لعبتان سیمین
کاخر دل آدمی نه از روست
بسیار ملامتم بکردند
کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سخت دلان سست پیمان
این شرط وفا بود که بیدوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
خیلی خوشگله این ابیات:

مهر از همه خلق برگرفتم
جز یاد تو در تصورم نیست
گویند بکوش تا بیابی
میکوشم و بخت یاورم نیست
قسمی که مرا نیافریدند
گر جهد کنم میسرم نیست
ای کاش مرا نظر نبودی
چون حظ نظر برابرم نیست
فکرم به همه جهان بگردید
وز گوشهٔ صبر بهترم نیست
با بخت جدل نمیتوان کرد
اکنون که طریق دیگرم نیست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
هوووورررررااااااااااا
..و خلاصه...مخلص کلام :

یا از در عاشقان درون آی
یا از دل طالبان برون شو
زین جور و تحکمت غرض چیست؟
بنیاد وجود ما کن و رو