.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

به سوی...

خوب این کیبورد من فارسی نداره و من یک کمی نوشتن واسم سخته، با اینکه جای اکثر واژه ها رو بلدم ولی سخته دیگه.

بگذریم...

هفته پیش دفاع از پروژه داشتم که بچه ها گفتند به خاطر کنکور ارشد دانشگاه نیستیم و یک هفته بنداز عقب، خلاصه این هفته باید کم کم ۳ ساعت از پروژه ام دفاع کنم.

با لطف خدا داره تمامی مسائلی که میخواهم درست میشه...

توفق...

جایی که تو این 3 ماه اجبارا زندگی میکنم دسترسی زیادی به اینترنت ندارم مگر اینکه برم کافی شاپ
فوق العاده سرم شلوغ هست و کلا وقتم بسیار محدود شده.
واقعا بعضی وقت ها خدا یه چیزایی به آدم نشون میده که اصلا قادر به بیانش نیستم.
تمام کارا داره درست میشه
فقط یک مشکلی هست
امیدوارم حل شود.
پ ن:اس ام اس زدی حالا چیکار میخواهی بکنی! رفیق!!! پس واسه چی میگم بیا ببینیمت، شاید 4 تایی یک فکری بشه بکنیم.

هدف...

امروز آخرین قدم از اولین مرحله ی هدفم رو برداشتم...

نوروز...

این ماه زیاد نشد بنویسم، دلیلشم این بود که اکثرا درگیر مراسم و این حرف ها بودیم و کلا عید رو پیچوندیم.
یه امشب با مادر رفتیم یه چند تا چیزه کوچیک گرفتیم و سفره امسال از سبزه مادر و سمنویه زاهدی خبری نیست، نه وقت شد نه دل و دماغش بود.
کی میتونه باور کنه که اون دیگه پیش ما نیست، ما تا 8 فروردین عزاداریم و بعد از سال تحویل هم همگی انشالله سفره رو میبریم بهشت زهرا...
وحشتناک این یک ماه درگیر بودم، امتحانی خودمم که بود، واسه پروژه هم هیچ کاری نکردم.
تو این یک ماه یا بیرون بودیم و یا تو خانه، تو خانه هم همش پای کامپیوتر که یک چیزی یاد بگیریم.
این کامپیوتر نفتی من هم اعصابی از من خورد کرده.
امیدوارم سال امسال برای همی شما عزیزان با سین سلامتی آغاز بشود.
سال نو بر شما مبارک باد...

زندگی...

امشب شب هفت بود.
باورش سخته، البته اگه بشه باور کرد. 


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...