.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

بی پولی...


تو این سریال صاحب دلان که از نظر من قابل تحمل ترین سریال امسال تو ماه رمضان هست، میگه که عذاب خدا برروی انسان های کافر در روز عید میاد.
این عذاب به من هم رسید منتهی چند روز زودتر!
قبض موبایل و تلفن با هم آمد، تازه به اینها خرج ماشین رو برای گرفتن معاینه فنی اضافه کنید.
قبلنا که بچه بودیم پدر و مادر میگفتن برای این پول زحمت زیادی کشیده شده رو اصول خرجش کن، میخندیدیم!
اما از موقعی که هی یه کَمکی اوضاع دستمان آمده تازه می فهمیم یعنی چی!
باز من حداقل همتم رو کردم، قبض موبایلم تو این 6 ماه که با خیلی ها قطع رابطه کردم به شدت نزول کرده، اول 85 تومان بعد ۵4 تومان بعد 27 تومان و این دفعه آخر هم 17 تومان که به نظر من بازم زیاد هست، اون 85 تومان که برای من فاجعه بود، ندارم آقا ندارم.
این ماه که کل پول ها رفت خرج ماشین، هی به خانواده میگم بابا این رو عوض کنید میگن تو قول بده با این ماشین نمیری شهرستان، منم که قول الکی نمیدم.
حالا این تبلیغ نیروی انتظامی رو دیدن که پلیسه میگه باید کیسه هوا و ABS داشته باشه یکم به رحم آمدن.
دیگه واقعا ندارم خرج این ماشین کنم، این ماه به خاطر همین ماشین بد جوری به پیسی خوردم!
خارج گود: فعلا قهر و قهر کشی شده اساسی...

تفاهم...

میگن آدم هایی که با هم تفاهم دارن تو رابطه شان با یکدیگر خیلی موفق هستند، من و اون هم همینطوری هستیم.
من از رنگ های تیره خوشم میاد، اون از رنگ های روشن.
من دوست دارم اسپورت بپوشم اون دوست داره رسمی بپوشه.
من عاشق تنهایی هستم اون وقتی تنها میشه گریه میکنه.
اون تو عمرش با ماشینش بالای 80 تا نرفته من کیلومتر ماشینم از 80 شروع میشه!
اون از دوست های من خوشش نمی یاد من حالم از دوستاش بهم می خوره!
من از عطر Boss متنفرم، اون عاشق بوش هست.
من یک آدم جدی هستم اون یک آدم شوخ.
من دانشگاهم شرقی ترین نقطه استان تهران هست اون غربی ترین نقطه تهران.
ما خانه مان در غرب تهران هست و خانه آنها در شرق تهران.
من از موبایل اون متنفرم اون وقتی گوشی من رو میبینه بی هوش میشه و جالب اینکه هر دوتامان عاشقانه گوشی هایمان رو دوست داریم و تحت هیچ شرایطی حاضر به عوض کردنش نیستیم.
اون عاشق فلسفه هست، من اصلا سردر نمی یارم چی میگه!
من عاشق IT و این مقولاتم، به اون میگم وبلاگ میگه خوردنیه؟
اون عاشق شعرهای عاشقانه حافظ هست و من عاشق شعر های حماسی فردوسی!
من رو راست و بی پروا هستم و معمولا طرف مقابلم رو می رنجونم اون همیشه مواظب هست که کسی از دستش ناراحت نشه.
اون سعی میکنه توجه من رو به خودش جلب کنه و من سعی میکنم حداقل به دیگران کمتر توجه کنم!
اون حرف تو زبونش نمیمونه من رو جون به جونم کنند یک کلمه هم حرف نمیزنم.
اون می خواست سعی کنه من رو فراموش کنه ولی نتوانست، من دارم سعی میکنم یادم بمونه یک دوست دیگه هم غیر از مهندس و حاجی دارم.
پ ن: من و اون چه شکلی با هم کنار میایم؟ خودمان هم نفهمیدیم.
خارج گود: پیشنهاد حاجی( دوست قدیمی ) بود، منه احمق هم گفتم باشه، ولی نمیشه، باور کن، حالا حاجی میگه تو صبر داشته باش، چشم...

نظر...


میگم یک نظر:
من که نمی نویسم، اگه هم بنویسم درست و حسابی نمی نویسم، اگه درست و حسابی هم بنویسم چند خط بیشتر نیست، اونم که فقط خودم سر در میارم منظورم چی بوده!
چه طوره کرکره ی این مغازه رو بکشیم پایین و روش یک تابلو بزنیم:
به علل مختلف تعطیل شد.
خارج گود: ناگهان متوجه شدم در زندگیم بیشتر صدای مردم وجود دارد تا خود آنها. " صفحه 10 از کتاب د.ز "
کتاب ها هنوزم چیز های جالبی دارند...

شک...

شاید یک روزی گفتم، شاید...