.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

Orkut و .com و اتفاقهای جالب

یه مدت خیلی زیادی بود که ننوشته بودم.
نمی دانم چی شده خداوند یه نظری به ما کرده و همش دارم خوبی و شانس و اینجور حرف ها میارم،ولی ای خدا هنوز جواب سوال اصلی منو ندادی.
تو این مدت سرم گرم بود به سایت ساختن و بالاخره ساختیم شاید هم این وبلاگ به زودی به جمع دات کامیها بپیونده.
امروز می خواستن در مورد اورکات حرف بزنم
آقا این اورکات هم خوب ملت رو سر کار میزاره.نیم ساعت طول میکشه تا لود بشه بعد که اسم و پسوردت رو میزنه یهو میپره بیرون.
اما باحال ترین قسمت اورکات دل و قلوه هایی هست که ملت نثار هم میکنند،آدم یه 2 ساعتی می خنده،یه چیز بامزه دیگه اینکه همه 50 دوست دارن،حالا طرف خودش 40 تاشون را نمی شناسه ولی چون می خواهد ثابت کنه بچه باحاله هر کی رو میبینه اضافه میکنه  یا اینکه کمیته ها خیلی بی مزست،مخصوصا این بچه سوسل ها که عکس یه پیرمرد متفکر مثل لنین یا یه جونه قیافه مثل چگوارا رو گذاشتن.
یه اشکال اورکات اینکه یکی که اضافه شده پاک نمیکنه.من یکی از دوستای قدیمم منو اضافه کرد ما دیگه باحاش حال نکردیم پاکش کردیم حتی اسمش از تو دوست ها رفت ولی هنوز اون عکس بیریختش تو خونه منه (تو اورکات)
تو قسمت های زیر دل و قلوه های ملت رو بخونید که واقعا نوشتن.
پرستو و نیما:
Parastoo: eshghe o hame zendegie mane ke man kheili doosesh daram!
kheili zood esmesho too liste bozorgtarin memare gharn mibinid!!!
faghat ye zare bad ghole,ama vaghti miad be rahati kharetoon mikone(movafegam) va az deletoon dar miare!!!
havarta dooshmet daham(ehtemalan doset daram bode) nima!!! :-*
Nima: 0000000_____________0000000
_______00000000000000_______0000000000000
_____000000000000000000__000000000000000000
___000000000000000000000000000000_______00000
__0000000000000000000000000000000_________0000
_0000000000000000000000000000000000________0000
_0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
_0000000000000000000000000000000000000000000000
__00000000000000000000000000000000000000000000
____0000000000000000000000000000000000000000
______000000000000000000000000000000000000
_________000000000000000000000000000000
____________000000000000000000000000
______________00000000000000000000
_________________000000000000000
___________________0000000000
_____________________000000
______________________0000
_______________________00
این دو تا الان از درد عشق در بیابانهای ایران زندگی می کنند.
این دو تا را میشناسم جفتشون از اون مارمولک های روزگارند.

 

خسته

یکی از خوبی های زندگی آدم مجرد اینکه می تونه هر وقت خوست فوتبال ببینه.دیشب بازی یونتوس با میلان بود.منم تا ساعت 1 تقریبا بیدار بودم،نمیدانم چی شد تا سرم رو گذاشتم رو بالش ساعتم زنگ زد،ساعت 6 صبح بود باکلی فحش که به همه دادم بیدار شدم و حاضر شدم و رفتم دانشگاه.امروز دقیقا تا ساعت 7 شب دانشگاه بودم و از شانس گند ما هم تمام کلاسها تمام و کمال برگزار شد،تقریبا ساعت 8 رسیدم خونه،موقعی داشتم از دانشگاه می یومدم بیرون داشت یه اتفاق بزرگی رخ میداد یعنی یه سوء تفاهم بد که با تذکر بچه ها و بیدار شدن خودم بر طرف شد،آخه وقتی آدم 13 ساعت سرپا باشه آخراش دیگه جنازه میشه. علی 3 هفته ای رفته اراک برای همین من همش مینویسم.

شانس

نمی دانم شماها آدم های خوش شانسی هستید یا نه؟
امروز متوجه شدم 27 آذز،یعنی چند شب دیگه شب یلداست.امسال اولین سالی است که شب یلدا تنهای تنهام.
یاد سالهای پیش بخیر یا خانه کسی بودیم ویا تو خانه خودمان داشتیم هندوانه و آجیل می خوردیم،نمی دانم چه شبی بشه یه شب دراز و خوب یا یه شب کسالت بار.
10 دی عروسیه،عروسیه دختر دائیم ،وای چه نقشه هایی کشیده بودم،قرار بود یه خونه رو بترکونیم،آنوقت درست 10 دی من امتحان پایان ترم دارم اونم چی تربیت بدنی!هرچی رفتم رو مخ استاد که بابا ما دلمون برای یه پارتی لک زده حالا عروسی افتادیم از من زودتر امتحان بگیر میگه نه که نه،میگم بابا 1 ساله داریم نقشه میکشیم میگه نه که نه،هی روزگار
امشب داشتم تو اینترنت میچرخیدم که یه صدای مهیب همچنینی بمب آمد پریدم تو حال که دیدم بخاریم تو مایه های بمب داره عمل میکنه،دیگه مارو هم جو گرفت رفتیم شیر گاز رو از یه وجبی بخاری بستم.بعدش فهمیدم که چرا شیر اصلی رو نبستم!
حالا تمام اینها به کنار،اینکه آدم تلویزیونش روشن باشه بعدش یه دفعه:یکی بود یکی نبود کور بشه چشم حسود
مهتاب شروع شه،غیر از شعرش، برنامش خیلی بی خوده.من و علی و حسین از این آهنگ خیلی خاطرات بامزه داریم.
میدانید چیه؟بین یه دو راهی بدجور گیر کردم هی میگم خدا آخه یه کمکی یه ندایی یه چیزی که ما رو از این وضع در بیاره گوش نمیده که نمیده،ولی حتما یه حکمتی داره.حالا می فهمم انتظار چقدر سخته.
راستی اگه کسی این وبلاگ رو خواند یه پیامی یه فحشی یه متلکی یه چیزی تو نظرات بگه،من نمی دانم چرا وقتی علی می نویسه نظر میدید ولی به ما که میرسه!!!!
خوب حتما جفنگیات می نویسم.

عصبانی

میگن موقعی که آدم عصبانی میشه نه باید حرفی بزنه نه باید چیزی بنویسد و نه باید تصمیمی بگیره
خوب این فرمول تو اکثر مواقع اثر میکنه ولی نمی دانم چرا این دفعه رو من اثر نکرد،از یک شنبه تا حالا اعصابم بد جوری خورده می خواهم یکی رو له کنم.حیف که بچه های اینجا ارزش له شدن رو ندارن.الان 2 نفر تو ذهنم هستم که دلم می خواهد بد جوری حالشون رو بگیرم،وای چه کیفی میداد حیف که در دسترس نیستند.نمی دانم چرا اینطوری شدم واقعا دلم می خواهد یکی رو بدجور ضایع کنم.
خدایا بین یه دو 3 راهی ناجور گیر کردم آخه خدا جون چرا اصل مطلب رو نمیگی راحتم کنی.بابا من خنگم با اشاره و طعنه زدن حالیم نمیشه یا یه طوری حالیم کن یا یکی رو بنداز به جونم تا حالیم کنه!

اوضاع کشمشی...!

سلام
چند دقیقه پیش یاهو رو باز کردم دیدم به از داش روزبه خودمون هم پیامهایی ارسال شده شروع کردم به خوندن:    بی مرام بی رفیق نارفیق و...... به این خاطر میگم اوضاع کشمشی .البته روزبه تو حق داری .به امید خدا جبران میکنم.تو هم غم نخور همه چیز رله میشه.
برای همه آرزوی شادی و موفقیت دارم