.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

رشته...

آخه یکی نیست بگه بچه این چه درسی بود رفتی؟نونت نبود آبت نبود بگو آخه چه مرگت بود.
این همه رشته آسان راست یه کله رفتی سراغ سخت افزار.حقته سرویس شی،حقته آش و لاش برسی خونه،حقته از گشنگی بمیری.دوشنبه دیدم دیگه اوضاع یخچال خیلی خرابه و عنکبوتها دارن توش آفتاب بالانس میزنن ،خلاصه رفتم نون و پنیر و تخم مرغ خریدم،الان یخچالم بهشت روز زمینه،یه چیز بامزه اینکه دیروز تو دانشگاه داشتم طرز تهیه سوپ رو یپرسیدم.خوبی دخترها اینه که دیگه مشکلات بی غذایی رو ندارن خوب اینم یه حسنه.
یکی از بچه های دانشگاه قدش 4 متره و تو تیم بسکتبال هست این بچه یه مقدار شوت زیاد میزنه،اون موفق به دریافت لقب کاپیتانوف از من شد و عجیب اینکه این لقب در عرض 2 ساعت تو کل دانشگاه پخش شد.بیچاره وقتی می خواهد توپ را تو سبد بندازه میگه باید تو  سبد سمت راست بندازی.
این علی هم درگیر ثبت نام هست و معلوم نیست کدام گوری هست که به من هم زنگ نمیزنه.ای روزگار
ولی از این گذشته زندگی مجردی هم عالمی داره...

تبریک

سلام
از اینکه یه مدت آپلود نکردیم ببخشید.
اول اینکه قبولی علی رو تو دانشگاه علم و صنعت تبریک میگم،این بهترین خبری بود که تو این ۵ ماه شنیده بودم.۲ یا ۳ روز دیگه هم خودش رو میبینم که از همین الان برای دیدنش لحظه شماری میکنم .
اینیم دیگه، یه دوست داریم تو دنیا باسش هر کاری میکنم.
دوم اینکه یکی گفته بود E-Book چیه؟معنی فارسیش میشه کتاب الکتریکی که مقالات و کتابهای آموزشی و رمانها خلاصه کل کتابها رو به صورت pdf در اینترنت قرار میدهن البته باید پول بدین.ما اون E-book رو که بخواهید به صورت رایگان در وبلاگ قرار میدهیم.(من کلی کتاب آموزشی گرفتم که هم برای زبان خوبه و هم یاد گرفتن)
سوم اینکه من کامپیوترم کلی خرابه.بنابراین تا ۱ هفته نمیتونم چیزی بنویسم ولی شما تو لینک بنویسید چی می خواهید علی به من میگه.
چهارم اینکه علی جان====>پسرمن، من ۶ ماه پیش بهت گفتم قبولی
دوستون دارن یه عالمه

E-Book

سلام
خوب علی داره خاطراتمون رو می نویسه که منم به زودی بهش اضافه میشم.
همون طوری که در بغل وبلاگ میبینید می توانید E-Book مورد نظر خودتون را که به صورت انگلیسی هست در قسمت نظرها بنویسید تا ما اون را برای شما در وبلاگ قرار دهیم.
فکر میکنم ما اولین وبلاگی هستیم که E-Book رایگان قرار میدهیم.
منتظر نظر شما هستیم.

حرف دل علی...(رفاقت)

سلام چاکرم
(البته فقط روزبه که میتونه این سلام با لحن درست بخونه حالا....)
صاف وپوست کنده شروع کنم بگم رفاقت ما به چه شکلی و یا بهتر بگم به چه سستی شروع شد.(البته تاآخر رفاقت بخون میبینی این رفاقت سست به چه رفاقت محکم واصیلی تبدیل شد)
دوم دبیرستان بودم اول سال تحصیلی دو نفر دانش آموز جدید داشتیم .که یکی ازاونا همین داش روزبه ما بود. درباره نفر دوم هم شاید بعداُگفتم(منظورم اشکان آقا روزبه).
به هر حال مهر ماه رو به اتمام بود من رفیق فابی نداشتم که بعد از مدرسه با هم باشیم و روزبه هم تازه وارد .تو همون روزهای پایانی مهر بود که فهمیدم من و روزبه در۹۰٪ از مسیر همسفریم.این بود که تا اون سوار تاکسی شد منم رفتم کنارش نشستم . موقع پییاده شدن نمی دونم من کرایه اون دادم شاید اون حساب کرد؟!(راستی روز تو پول دادی یا من؟) به هر حال یه تیکه از مسیر اون حساب میکرد یه تیکه من.....  
الان بعد از ۵ سال که به پشت سرم نگاه میکنم میبینم به همین سادگی بهترین دوست عمرم رو پیدا کردم. البته به ظاهر رفاقتمون ساده وراحت شروع شده اما ساده حفظ نشده......
تا بعد 

حرف دل علی...

روزبه دوست عزیزم یه چیزایی در باره رفاقتش با من براتون گفته . من هم میخواهم بگم از کجا شرو ع شده و....تا حالا.
حالا تا همین جا داشته باشید تا بزودی میام دوباره...