-
دوست من...
چهارشنبه 19 تیر 1398 21:31
صبحی زنگ زدم به یکی از دوست های قدیمیم، شاکی بود از زندگی و اینکه داره خفه میشه، میگفت: من خوب در میارم ولی با این حال خیلی وقت ها پولم به آخر ماه نمیکشه و الان حاضرم هرجا برم که فقط بتونم پول در بیارم. میگفت دیگه خسته شده و نمیدونه تا کجا توان داره که ادامه بده. این دوستم تو دانشگاه و بعدش از همه ی ماها زرنگتر بود،...
-
فیلم هایی که باید دید...
دوشنبه 20 خرداد 1398 19:47
فیلم Kursk رو دیدم محصول سال 2018، برداشتی واقعی از زیردریایی روسیه که در سال 2000 طی یک مانور دریایی غرق میشود، فوق العاده تاثیرگذار و زیبا بود...
-
روزمرگی...
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 17:52
ساعت تقریبا نه و نیم صبح هست، پشت میزم نشستم و مشخصه امروز از اون روزهای کش دار و طولانیه، سر خودم رو گرم کردم به خوندن و لا به لایش هم یه سری کارای کوچیک که مثلا بگم دارم کار هم میکنم. زندگی افتاده تو یه حالت روتین که وقت توش کم میارم، مثلا الان یک ماهی هست اصلا کتاب نخوندم، تنبلی نیست وقت نمیکنم، باید سعی کنم وقت...
-
دیوان شمس...
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 17:31
شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو بس بگفتم کو وصال و کو نجاح برد این کو کو مرا در کوی تو
-
فریاد زیر آب...
چهارشنبه 21 فروردین 1398 06:20
ای خدا، اگر وجود داری، به مردم کمک کن...
-
دلتنگی مجازی...
شنبه 4 اسفند 1397 16:45
بعضی موقع ها میشه دلم خیلی تنگ میشه، واسه شهر و خاطرات، از اون دلتنگی هایی که آدم دلش چروک میخوره، تمام خاطرات خوشش میاد جلوی چشمم و حسرت میخوره، اینجور موقع ها، گوگل مپ را بازمیکنم و شروع میکنم گشتن. میرم محله ی بچگی رو از بالا میبینم، مدرسه ابتدایی، بعدش میرم محله نوجوانی، چقدر عوض شدن خانه ها، مسیری که دوچرخه سواری...
-
پر به پر...
پنجشنبه 18 بهمن 1397 06:23
امروز از روی دنده ی لج پاشدم، نمیدونم چرا! دلم میخواست سرکار پر یکی به پرم بخوره و یه دعوا راه بندازم، کلا سیاه سیاه هستم، دستم هم به نوشتن نمیره، برم سر سازم...
-
خدایی که در این نزدیکی...
شنبه 22 دی 1397 23:39
یکی اون پایین نوشته بود، نزدیکی خالصانه با خدا این خلاء ها رو پر میکنه. حقیقتش نمیدونم، آیا خدایی وجود داره یا نه، یعنی با این چیزایی که من میبینم به نظر میاد وجود نداره، همه ظالم ها سرومرو گنده دارند زندگی میکنند و هر روز به ظلمشان ادامه میدهند و آب از آب هم تکون نمیخوره، همه چیزهای خوب برای اون ها و پای لنگ برای ما!...
-
مطلقا...
سهشنبه 27 آذر 1397 22:02
واقعیت اینه که زندگی در جریان هست، با ترامپ، بی ترامپ، با آخوندا بی آخوندا، همینطوری داریم میریم جلو و سنمون هم میره بالا بدون اینکه به آرزوهامون برسیم، احتمالا زمانی میرسه که به خودمان میایم و میبینیم شده 70 سالمان و هنوز اندرخم یک کوچه ایم. راهکاری هست واسه خوشبحتی؟ شادی؟ فکر نمیکنم راهکاری وجود داشته باشه، کلا این...
-
افکار یک ذهن پریشان...
جمعه 25 آبان 1397 05:52
یه سوالی هست که ذهنم رو چند وقتی به خودش مشغول کرده، این دنیا چی داره که به خاطرش بچه دار میشیم؟ مثلا بچه مان شدش 15 سالش بهش میگیم ما این کارو کردیم حال داد، این راه رو رفتیم صفا داد، توام برو تجریه کن...
-
دنیای پوچ پوچ...
یکشنبه 29 مهر 1397 05:38
دنیا رو کثافت گرفته، کثافت مطلق، این همه زشتی و پلیدی، این همه ویرانی و قتل و آدم کشی، من زورم بیشتره پس زور میگم، دارم فکر میکنم این همه که میگفت عدالت میاد و فلان و بهمان پس کو؟ والله از اون اولش هم که حضرت آدم بوده، آدمیزاد دنبال عدالت بوده و هیچ وقت هم نیافته...
-
عادت های غلط...
دوشنبه 9 مهر 1397 20:09
مدت زیادی از زندگیم خپلی و گرد و قلمبه بودم تا اینکه با ورزش و تعذیه مناسب توانستم به وزن مناسب برسم، حالا بیاین که میخوام براتون برم بالای منبر. یخچال من همیشه خالی هست، یعنی وقتی در یخچال رو باز میکنید خالی بودن رو میبینید، همیشه به اندازه ی هفته ام توش مواد نگه میدارم، مثلا 5 تا شلیل و 5 تا آلو، یه ماست، پنیر...
-
فقط من خوبم...
شنبه 24 شهریور 1397 18:15
بقیه بد هستند فقط من خوبم! این جمله تقریبا خلاصه شده ی خیلی از نظرات ما است، اینکه بقیه اشتباه میکنند و پیف پیف ولی من فلانم و شاخ غول رو میشکونم، خب روراست که باهم باشیم همه ی ماها در بهترین حالت یه تختمون کم هست، حالا یه سری ها تخته های بیشتر یه سری ها تخته های کمتر، ولی باید قبول کنیم که همگی ماها عاری از خطا...
-
کتاب...
جمعه 2 شهریور 1397 06:19
همیشه عاشق کتاب بودم و همواره به کتاب الکتریکی مشکل داشتم، هزار سال هم تو گوشم بخونید که کتاب کاغذی یعنی قطع درخت، با وجود درست بودم حرفتان، ولی من باز دوست دارم کتاب دستم بگیرم نه تبلت. القصه، مشکلی بود پیدا کردن کتاب درست درمون انگیلیسی در این حجم از کتاب، راحلی پیدا کردم، میرم میبینم مترجم های خوب ایرانی چه کتاب...
-
ساعت های تاریکی...
دوشنبه 15 مرداد 1397 08:11
چرا اینقدر غروب روزهای تعطیل سیاه و بد هستند؟ وقت برای سازم کم میزارم، کتاب اصلا نمیخوانم و همه اینها من رو غمگین میکنه...
-
هر روز بهتر از دیروز...
دوشنبه 8 مرداد 1397 02:05
یه طوری شده که فقط میخواهیم مخالفت کنیم با همه چیز و همه کس، الکی الکی ها...
-
مکافات...
شنبه 16 تیر 1397 06:19
حقیقت اینه همش اخبار غم هست، مریضی نسل پدر مادرها، تحریم و کوفت و فلاکت، همگی دنبال یه خبر خوبیم، ولی پیدا نمیشه، حداقل من پیدا نکردم...
-
عشق...
شنبه 19 خرداد 1397 07:24
صحنه یکم: دو سه روز پیش رادیوی تو ماشین داشت میگفت زنگ بزنید و بگید بهترین هدیه ای که از پدر/مادرتان گرفته اید چی بود، تقریبا ده نفر زنگ زدن، پول پیش قسط خانه، ماشین و ... مثال هایی بود که میزدند. صحنه دوم: منم داشتم تو راه فکر میکردم که بهترین هدیه ای که از پدرمادرم گرفتم چی بوده، تقریبا مطمئن هستم که بهترین چیزی که...
-
کار دلِ...
چهارشنبه 9 خرداد 1397 06:45
یه سری چیزها دلی هست، مثلا از نظر من بنان تو یه سری از ترانه ها ( من از روز ازل، کاروان و خیلی ترانه های دیگر) از شجریان بهتر خوانده و یا اجرای مرغ سحر شجریان برای من اولین نیست. این از طرف دل حرف زدن هست، شاید به خاطر اینکه ذهن من بیشتر با ترانه های بنان و هم نسل اون در بچگی شکل گرفت تا شجریان، اما یه چیزی حقیقت هست...
-
چرا میخند...
چهارشنبه 9 خرداد 1397 05:43
الان خیلی وقت هست از اون ماجرا میگذره، بیشتر از نصف سال، ولی هنوز قابل بیان نیست، حتی یادآوریش برای خود من رنجرآور هست چه برسد به تقسیمش با دیگری... زندگی در هر صورت با همه بالا و پایین هاش جریان داره، خوب یا بد...
-
ظلمکده جهانی...
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 19:37
این حجم از کثافت رو دو تا چیز التیام میده، اول کتاب دوم ساز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 اردیبهشت 1397 05:52
حالا که بیشتر از شیش ماه از ماجرا گذشته، میشه با دید بهتری راجبش حرف زد: قسمت بزرگی از زندگیم در انتظار گذشت، انتظار این که بالاخره اون شادی بیاد تو زندگی آدم و از ته دل شاد باشم، تقریبا شیش ماه پیش بود که دیگه خسته شدم، از این همه دویدن و نرسیدن، دو هفته عصبانی بودم، جنگیدم و بالاخره پذیرفتم که زندگی همین چیزی هست که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 17:34
نگاه اول: زندگی تلاشی است برای شدن ها و سرشار از نشدن ها، دایره ای که تا بینهایت ادامه دارد و به نظر میرسد قسمت نشدن هایش بزرگتر از شدن هایش باشد. نگاه دوم: هردوره ای از زندگی، نشدن ها باید حل شود، وگرنه آدمیزاد در ورطه ی تلاش و شکست ابدی گرفتار میشه. نگاه سوم: موسیقی و ساز، قسمت جدایی ناپذیر روح، جسم و زندگی من است،...
-
فسیل های معاصر...
جمعه 24 فروردین 1397 18:43
دید اول: هیچ وقت از فیس بوک خوشم نیامد، دلیل خاصی هم نداره فقط اینکه جذبش نشدم، چندین سال پیش دوماه اکانتش رو داشتم بعدش کلا پاکش کردم، به طبع از مارک زاکربرگ هم به عنوان پایه گزار فیسبوک خوشم نمیامد. دید دوم: دو روز گذشته زاکربرگ دو جلسه 5 ساعته پرسش و پاسخ با 44 سناتور داشت در مورد فروش اطلاعات کاربرها به یه موسسه،...
-
خانه سبز...
پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:52
خانه ام هنوز خانه نیست، یعنی هر چیزی که باید داشته باشه داره ها، اما هنوز نتونستم توش روح بیارم، دلم یه عالمه کتاب فارسی میخواد واسه کتابخانه، دلم میخواد صدای موسیقی توش قطع نشه، دلم میخواد بو شمع بده، بوی زندگی بده، دلم میخواد یه گل یاس بکارم زیر پنجره که تابستون ها بوش کل محل رو بر داره، دلم خیلی چیزها میخواد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 فروردین 1397 06:30
دید اول: مادرم عکس های دید و بازدید نوروز را برای من و برادرم میفرسته، شب که تلفنی با برادرم حرف میزنم میگه کاشکی اونجا بودیم، دلم تنگ شده، من اما چنین حسی ندارم، یعنی دلم تنگ اونطوری نشده. دید دوم: بچگی من تا 14 سالگی تو محله سلسبیل گذشت، یادم میاد جمعه شب ها، پدرم ما رو سوار پیکان مان میکرد و میبرد تهرانگردی، اینجا...
-
سال خود را چگونه گذراندید...
پنجشنبه 2 فروردین 1397 05:58
نمیدونم سالی که گذشت خوب بود یا بد، فکر کنم خوب بودش. ورزش رو شروع کردم و خیلی از خودم راضیم که مثل روز اول با جدیت ادامه میدم، یه ساز جدید شروع کردم و توش هم خوب دارم پیشرفت میکنم، سر کارهم فعلا میرم ومیام. دید اجتماعیش چنگی به دل نمیزنه، تنهاتر شدم و بیشتر تو خودمم، لیست تلفنم شاید به ده نفر برسه، یه اتفاق خیلی بدی...
-
اثر الهی...
سهشنبه 15 اسفند 1396 06:44
به نظر من بعضی اثرها خلق شدنشان خدایی است ، یعنی انگار آدمیزاد میره به یه دنیای دیگر، یه اثر خلق میکنه بر میگرده، مثلا اذان موذن زاده، یا ربنای شجریان. و مهترینشان، کاروان با صدای بنان، شعر رهی معیری و ساز مرتضی محجوبی و جواد معروفی، این آهنگ به قدری زیبا و لطیف هست که آدمیزاد نمیتونه خالقش باشه، نمیشه، شدنی نیست...
-
دلخوشی...
شنبه 12 اسفند 1396 06:33
زندگی روزمره و تکراری، کار زیاد و بیسار... اما دل مشغولی من سازم هست و دویدن، میدوم تا رها شم و مینوازم تا پرواز کنم...
-
تفکر نوشت...
شنبه 5 اسفند 1396 06:39
خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا...