.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

زندگی...

آره، هر کی زندگی خودش رو داره، مشکلات خودش رو داره...

توقعی دارما...

یکماه...

میگم یا من اینقدر بد بودم که تو یک ماه هیچکدام از دوستانم باهام تماسی نداشتن،

یا دوستانم رو اشتباه انتخاب کرده بودم...

کدومش؟

بی متن...

نمیخوام درد و دل بکنم، تنها اینجام تنهاست...

Yesterday بیتل ها...

منتظر...

میدونید، بعضی وقت ها آدم ضد حال میخوره اساسی

حتما برای شما هم پیش آمده که منتظر اتفاقی باشید و واسه رسیدن بهش لحظه شماری کنید ولی وقتی میرسید...

مثال میگم، 4 ماه پیش رفتیم یه دریاچه نزدیک فیروزکوه، اونطوری که تو روزنامه نوشته بود و عکس انداخته بود چنان تصویر رویایی تو ذهنمان ساخته بودیم که الان قراره چه شکوهی رو ببینیم

بعدش که رسیدیم، دیدیم زکی... اینجا مرداب هست تا دریاچه، شایدم لجن زار، پر از زباله.

حالا غرض این بود که بگم من 5 شنبه منتظر یه رویداد هستم برای اولین بار، و طبق همین قانون مطمئنا باید منتظر یه ضد حال اساسی باشم...

نتیجه...

خب نتیجه ی آزمون زبان تولیمو هم آمد و نمرم از حد نصابی که بهش نیاز داشتم بالاتر بود...

خوشحالم...