-
پادشاه فصل ها...
سهشنبه 20 مهر 1395 05:23
با اینکه با یه نسیم سرما میخورم و بیشتر پاییز و زمستان را سرما خورده هستم، ولی همچنان عاشق پاییز و زمستان و متنفر از بهار و تابستان. برای من پاییز، فصل خوبی هاست، فصل دلتنگی ها، فصل عاشقی ها، فصل کافی شاپ ها، تئاترها، قدم زن هم بی پایان، فصل خاطره ها... خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم و به روزتر باشم، یه مقداری کمبود وقت...
-
زمین دهن باز کنه آدم آب شه بازم کمه...
دوشنبه 5 مهر 1395 06:16
من هنوز به صورت اتفاقی به وبلاگ های مختلفی میرم، تنها نوشت را بخوانید، بخوانید و ببینید ما ایرانی! ها چقدر میتوانیم بد باشیم...
-
آرزوهای بزرگ...
چهارشنبه 24 شهریور 1395 06:40
میدونی به نظر من روح آدم سرکشه، روح آدم برای اینکه آروم بگیره باید سرکشی کنه، میدونم متوجه نمیشی چی میگم، لپ کلام اینه که دور خودم یه کلاف بستم به نام زندگی که هر وقت میخوام سرکشی کنم به عاقبتش فکر میکنم و آخرشم عقب میکشم، چون از بی پولی و آوارگی میترسم... ولی شاید یه روزی، یه روزی تونستم این ریسک بزرگ را انجام بدم،...
-
نامه نگاری...
سهشنبه 23 شهریور 1395 06:50
حال این روزها، مثل اون قسمت رادیو چهرازی است که میگه: آخرم ورداشتن یه ورق کاغذ چسبودن پشت شیشه که خودسر شده... اشتباه شده ...باهاس ببخشین... آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده...
-
هدف وسیله را توجیه میکنه...
یکشنبه 7 شهریور 1395 19:43
یه دوستی داشتم، تقریبا به مدت دو سال هر جمعه میرفتیم قله توچال و برمیگشتیم، تمام عشق این رفیقم این بود که برسه قله، بره یه گوشه بشینه و یک دونه سیگار مجاز هفتگیش رو بکشه، تنها و تنها دلیلی که همت میکرد و میومد همین بود، میگفت من به خاطر شرایطم نمیتونم سیگار بکشم، ولی اینقدر بهش وابسته هستم که خودم رو محدود کردم به یک...
-
سردرگم...
جمعه 5 شهریور 1395 07:15
خیلی وقت ها شده، یا بهتره بگم اکثر مواقع، دوست دارم نباشم، یهو غیب یا حذف شم، خلاصه بشه نه خانی آمده نه رفته، بدون اینکه این رفتن به کسی صدمه بزنه... اینطوری بی هدفی خیلی روی مخ هست...
-
آدم هایی از جنس ما...
جمعه 29 مرداد 1395 17:38
حالا تمدن هزار و پانصد ساله و هنر نزد ایرانیان است و اینها رو بزاریم کنار، جامعه همین الان رو در نظر بگیریم، خوب نیستیم، یه نگاه به دور و اطرافمون بندازیم، یه نگاه به شبکه های اجتماعی بندازیم، همش فحش، تحقیر و ناسزا، این آدم ها از مریخ هم نیومدن، خود ما هستیم، کنار دستیمون، برادرمون، خواهرمون، اینا رو باید ببینیم،...
-
افکار من از دیروز...
یکشنبه 10 مرداد 1395 20:23
- دنیا به عقب بر نمی گرده... - با تمام نا ملایمتی ها، زندگی به عقب بر نمیگرده... - هیچ روزی دیگه نوار کاست توی ماشینی گذاشته نمیشه... - اگر میخواستیم به گذشته برگردیم که راه آینده را انتخاب نمیکردیم... - تو حال زندگی کن...
-
از یه سنی به بعد، سال های بی اختیار میگذرد...
یکشنبه 3 مرداد 1395 20:33
داشتیم صحبت میکردیم، گفت یادته رفتیم فلان جا؟ گفتم آره، گفت پس چرا برای من اینقدر کمرنگه؟ گفتم چون سیزده سال ازش گذشته، هر دو متعجب شدیم... خیلی کارها مونده که باید انجام بدم، خیلی شادی ها مونده، خیلی جاها مونده که باید ببینیم، ولی چرا اینقدر تغییرات سریع اتفاق میوفته؟ چرا در روزمرگی و تکرار افتادیم و همزمان تغییرات...
-
موسیقی قسمتی از وجود من است...
جمعه 1 مرداد 1395 06:39
یک: گرمه، شوخی هم نداره، واقعا گرمه، اینجا رطوبت هم که هست دیگه بدتر... دو: یه زمانی یه دوست دختری داشتم که میرفت دنبال کلاس های تقویت ذهن و اینها، کانال تلگرامی داشتند صبح میگفتند صبح پرتغالیتون بخیر، یک بار نظرم رو خواست گفتم خب طرف داره ازتون بدزد بدزد میکنه، این همه کلاس و همایش رفتی دو قرون در آوردی؟ گفت من عمل...
-
درد آدم رو عوض میکنه...
دوشنبه 21 تیر 1395 07:04
وقتی درد داشته باشی، اونم برای چندین سال، همه رو اذیت میکنی، از دور ترین افراد تا نزدیکترین افراد به خودت را، نا خواسته... و بعدش، میری سمت تنهایی و تاریکی...
-
بسیار سفر...
سهشنبه 15 تیر 1395 06:50
سه روزه رفتم کانادا و برگشتم، یعنی یه روز رفتم، یه روز موندم و روز آخر هم برگشتم، برای سومین بار بود که میرفتم، و چقدر خوشحال هستم که تو غربت حداقل تو تورنتو زندگی نمکینم، از بس میزان چ.سی بعضی از هموطنان بالاست، بابا بیخیال دیگه، شما خانوم 30 و خرده ای ساله که موهاتو بلوند کردی و مثل گاو آمدی جلوی من و وقتی بهتان...
-
مثل رودی که به دریا میرسه...دارم آروم میگیرم...
چهارشنبه 9 تیر 1395 06:52
امنیت شغلی توی این مملکت وجود نداره، میشه خیلی راحت و آسون بهت بگن امروز روز آخر کارت است و خداحافظ... کمپانی ما، که کوچک هم نیست، داره خیلی از شغل ها رو میبره هند، امیدوارم که این چیزهایی که میشنویم درست نباشه ولی احتمالش است. دلم تنگه خانه است، تنگ...
-
دلبر...
سهشنبه 8 تیر 1395 07:11
اول: حدود 10 سال پیش یه اسکنر خریدیم که نگاتیو فیلم را هم اسکن میکرد، منم نشستم کلی عکس را اسکن کردم. دوم: دیشب دنبال یه عکس قدیمی میگشتم، تو لا بلای عکس ها، یه عکس از دوست دختر خیلی سابقم یافتم، چقدر غریبه بود برام. سوم، سه سال پیش با یکی آشنا شدم، از همون مدل ها که وقتی میبینش شادی، خوشحالی، لذت میبری از کنار بودنش،...
-
گفتیم شمایلت چه زیباست...
چهارشنبه 2 تیر 1395 07:43
یکی از رازهای نسل ما، همین رادیو چهرازی هست، تا حالا چندین و چند بار گوش دادم، هنوز که هنوزه برام جذابه... کی بودند، چی شدند، چرا آمدند، چرا رفتند...
-
چمپن...
دوشنبه 24 خرداد 1395 06:57
یکی از قسمت های شب های ببره، مربوط به اجباری است، زمانی که طغرل همه رو به خط میکنه تا سربازی بگذرانند، سرباز ها یا همون اهالی برره، اینقدر نفهم هستند که در لحظه های آخر توسط دشمن فرضی شکست میخورند و چند نفر هم اسیر میشوند. حالا شده داستان کار من و رئیسم، که ساده ترین چیزها رو متوجه نیست و دوست دارد تو هر کاری دخالت...
-
مرگ اسطوره ها...
یکشنبه 16 خرداد 1395 21:59
همه ی ماها تو زندگیمون قهرمان داریم، پدر، مادر، دوست و غیره ولی قهرمان های جهانی و اسطور ها انگار دارند تموم میشند. از مملکت خودمان، از اسطوره هاش، از آرش کمانگیر و کاوه آهنگر و پوریای ولی تا قهرمان های معاصر، مثل آقا تختی و دکتر قریب، تا آدم های جهانی من جمله نلسون ماندلا، مارتین لوتر کینگ و محمد علی (کلی)... شاید من...
-
اقتصادی ببندیم...
جمعه 14 خرداد 1395 19:23
یکم: یه نفر نوشته بود: فضای مجازی پر شده از جوانهایی که میخواهند به واسطه ی شبکه های اجتماعی یک شب پولدار بشوند... دوم: یادمه یه زمانی گلد کوئیست خیلی سر زبان ها افتاده بود، شاید 12 سال پیش آنور ها، اینکه بری واسه خودت زیر مجموعه جمع کنی و فلان و بیسار... من که اون زمان نه پول داشتم نه اعتقادی به این چیزها، ولی پدرم...
-
اندر احولات روزگار...
جمعه 7 خرداد 1395 21:04
مورد یکم: لپ تاپم 7 سالشه، تقریبا میشه گفت عمرش رو کرده و قدیمی شده، حدود یک ماهی بود که خراب بود و منم زیاد وقت نمیگذاشتم برای درست کردنش، تا اینکه هفته گذشته همت کردم و یک هفته طول کشید تا سرپا بشه... مورد دوم: دیدید خیلی از آهنگ ها آدم رو پرت میکنه به خاطرات گذشته؟ در زمان درست کردن لپ تاپ، فولدر باران عشق ناصر چشم...
-
دلتنگی های شبانه...
جمعه 24 اردیبهشت 1395 05:43
بعضی وقت چه بی بهونه دل آدم برای خانه اش تنگ میشه، برای قدم زن هاش، برای پارک ها، برای قرار های دانشجویی، برای شام بیرون آخر هفته، برای آدم های عالی، برای چیزهایی دورند...
-
شلوغ کاری بیهوده...
شنبه 11 اردیبهشت 1395 19:44
چند روز پیش یه تیک فیلمی توی شبکه های اجتماعی پخش شد که یکی از دانشجویان از یکی از کاندید های مجلس که مدعی داشتن مدرک تافل است می خواهد یک جمله انگلیسی حرف بزنه و در ادامه سوت و دست زدن تماشاچی ها (عموما هم سو با دانشجوی سوال کننده) و بهم خوردن جلسه از طرف طیف مخالف همراه شد. تنها چیزی که توی شبکه های اجتماعی بسیار...
-
انسان، حیوانی ناطق...
سهشنبه 31 فروردین 1395 21:08
دیروز گزارشی خواندم از چند آواره ی سوری که زیر پل حافظ تهران مشغول گدایی هستند، پسرک میگفت اهل حلب است و جنگ همه چیز رو ازشون گرفته. فکر کن خود ما، منی که نشستم دارم وبلاگ مینویسم و تویی که داری میخوانی، از فردا تمام زندگیمون دود شه بره هوا... بعدش بریم یه کشور دیگه که زبونش هم نمیدونیم شروع کنیم گدایی کردن تا فقط...
-
اشتباه، اشتباه، اشتباه...
چهارشنبه 18 فروردین 1395 06:53
بیاید بزنید تو سرم بگید نکنی این کارو ها، اشتباهه...
-
شرایط ماست...
شنبه 14 فروردین 1395 18:59
یه جا نوشته بود: اگه من یه روزی دچار زوال عقل شدم و دیوانه بدونید بخاطر شرایط بد زندگی بوده که هی نمیخواد برا ما هی نمیخواد هی نمیخواد...
-
هیچی انصافانه نیست...
جمعه 13 فروردین 1395 05:15
پاییزدو سال پیش، یه روز که دور هم جمع شده بودیم و شاد بودیم، نشستیم یه لیست 50 تایی نوشتیم از کارایی که باید انجام بدیم در زمستان و بعدش لیست ایمیل شد به خودمان. اون، تنها ایمیلیه که من در این مدت نگه داشتم، هر روزم چک میکنم که باشه سرجاش، انگار تمام کارهایی است که باید انجام بدم و هی تاخیر میندازم...
-
باهار جمشید دلبر...
شنبه 7 فروردین 1395 19:24
آقا ما خسته ایم ، شما که گردنت بلنده میتونی بگی بهار کدوموره؟ تو دلمون گفتیم جمشید، کله ی پدرت از بس دیوونه ای...
-
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی ...
دوشنبه 2 فروردین 1395 04:36
یکم: حدود دو هفته پیش بود، گفت لیست نیازهای روحیت رو بنویس، چیزهایی که نبودنش اذیتت میکنه و توی زندگیت باید باشه. حدود ده تا مورد شد، گفت حالا فیلتر کن و فقط یکی رو انتخاب کن، فقط موسیقی سنتی موند... دوم: اونهایی که من رو میشناسند، میدانند که موسیقی سنتی یک قسمت پرنگ در زندگی من است، یه همدمه برای من... سوم: آدم های...
-
رفته...
چهارشنبه 26 اسفند 1394 04:22
میرم دم غروبی با آبپاش حیاط را آب و جارو میکنم، بوی خاک و هوای بهار پرتم میکنه به گذشته ی دور، به مسافرت های دست جمعی، به آدم هایی که دیگه نیستند، بغض میکنم...
-
هر آوایی خاطره یست در ذهن ما...
دوشنبه 24 اسفند 1394 04:04
اذان آقاتی، من رو یاد دوران راهنماییم میندازه، مستاجر بودیم، یه محله کوچیک با 6 یا 7 تا خانه ی دو طبقه. اون موقع کامپیوتری وجود نداشت،میکرو بعد سگا بود، البته ما بچه ها همش تو کوچه یا داشتیم فوتبال بازی میکردیم، یا اینکه با دوچرخه ی کوهستانمان، از این ور میرفتیم اون ور. پشت خانه ی ما، دیوار مسجد بود، مسجد آرامی که فقط...
-
دل آرام گیرد...
چهارشنبه 19 اسفند 1394 05:08
امشب اتفاقی یه تیکه فیلم 4 دقیقه ای از تلاوت شجریان در مراسم ختم پدرش دیدم، بعدش دیدم هنوز احتیاج دارم، زدم تلاوت راغب مصطفی غلوش رو گوش کردم، پرواز کردم...پرواز...