دو روز پیش سیستم های یکی از مشتری ها که رستوران داشت خراب شد و من رو فرستادن واسه راست و ریس کردنش.
بعد از یک ساعت کلنجار رفتن مشکل رو یافتم و شروع کردم به درست کردنش.
روی میزم یه دفترچه بود که یکی از دخترک های زیبا روی رستوران به هوای برداشتن دفترچه کاملا به من نزدیک شد، طوری که هوایی که تنفس میکرد رو حس میکردم.
همون عطرو زده بود، همون عطری که توی چهار سال هر وقت میدیدمش واسه من میزد، همون عطری که باهاش یک عمر خاطره دارم، همون عطری که...
نتونستم ادامه بدم، بهانه ای جور کردم و زدم بیرون، رفتم یک کافه، یک سیگار روشن کردم و با زندون دل فریدون فروغی توی دلم مثل ابر بهاری گریه کردم...
چقدر دلم براش تنگ شده...
mamnun ke umadi....
manam delam mikhad gerye konam. ama modathast ke dge nemitunam
غمت نبینم داداش
هنوز دوستش داری رفیق ....؟ ! راجع به همونی که من فکرش رو میکنم حرف میزنی ؟
غیر از اون کی دیگه میتونه باشه...
ای بابا... این بوها با آدم چه ها که نمی کنن...
کی دختره؟