.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

.:Friends:.

روزانه های کاملا شخصی من...

زندون دل...


دو روز پیش سیستم های یکی از مشتری ها که رستوران داشت خراب شد و من رو فرستادن واسه راست و ریس کردنش.

بعد از یک ساعت کلنجار رفتن مشکل رو یافتم و شروع کردم به درست کردنش.

روی میزم یه دفترچه بود که یکی از دخترک های زیبا روی رستوران به هوای برداشتن دفترچه کاملا به من نزدیک شد، طوری که هوایی که تنفس میکرد رو حس میکردم.

همون عطرو زده بود، همون عطری که توی چهار سال هر وقت میدیدمش واسه من میزد، همون عطری که باهاش یک عمر خاطره دارم، همون عطری که...

نتونستم ادامه بدم، بهانه ای جور کردم و زدم بیرون، رفتم یک کافه، یک سیگار روشن کردم و با زندون دل فریدون فروغی توی دلم مثل ابر بهاری گریه کردم...

چقدر دلم براش تنگ شده...

نظرات 5 + ارسال نظر
خورشید خانم جمعه 12 خرداد 1391 ساعت 21:20 http://khorshidakeman.blogsky.com/

mamnun ke umadi....
manam delam mikhad gerye konam. ama modathast ke dge nemitunam

؟ شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 09:41

غمت نبینم داداش

علیرضا شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 23:34

هنوز دوستش داری رفیق ....؟ ! راجع به همونی که من فکرش رو میکنم حرف میزنی ؟

غیر از اون کی دیگه میتونه باشه...

رعنا یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 16:34 http://www.sunshineez.blogspot.com

ای بابا... این بوها با آدم چه ها که نمی کنن...

x چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت 14:50

کی دختره؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد